صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
317
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) آن وقت كه مسلمانان به مدينه مهاجرت كردند ، او به تنگ آمده آشكارا با پيامبر بناى دشمنى نهاد و از مدينه بيرون رفت و پيش قريش آمد و آنان را براى جنگ با پيامبر تشويق مىنمود و گردآورى مىكرد و وعده مىداد كه اگر قومش او را مشاهده كنند ، به دنبالش مىآيند و با رغبت تمام از او فرمان مىبرند . او اوّلين كسى بود كه با چند نفر حبشى و جمعى مكى نزد مسلمانان رفت و قومش را صدا زد و خود را به آنان شناساند و گفت : اى گروه اوس ! من ابو عامرم . در پاسخ او گفتند : اى فاسق ! خداوند تو را خير و خوشى ندهد و چشم دوستانت را به وسيلهء تو روشن نگرداند . عميل گفت : [ مثل اين كه ] پس از بيرون آمدن من از مدينه خويشاوندانم گرفتار شر و بدبختى شدهاند . هنگام شروع نبرد ، آن فاسق ، با مسلمانان با تمام توان مىجنگيد و آنان را سنگ باران مىكرد . اين گونه ، قريش در تلاش دوبارهء خود شكست خوردند و به جايى نرسيدند كه بتوانند ميان مسلمانان تفرق و دودستگى ايجاد نمايند . اين كار قريش نشان مىدهد كه - بىترديد - بيم و هيبت مسلمانان بر دلهايشان چيره گشته بود ، هر چند از جهت افراد و ساز و برگ جنگى فراوان به حساب مىآمدند . ( 2 ) تلاش زنان قريش در حماسهآفرينى زنان قريش به سركردگى هند دختر عتبه و همسر ابو سفيان - به سهم خود - در جنگ شركت كردند و در ميان صفهاى اردو مىگشتند ، دف مىنواختند ، طبل مىزدند ، مردان را به نبرد تشويق مىنمودند ، كينه و دشمنى پهلوانان را بر مىافروختند و احساسات نيزهزنان ، تيراندازان و شمشيرزنان را بر انگيختند و گاهى هم به پرچمداران خطاب مىكردند و مىگفتند : « اى گروه عبد الدار ، اى نگهبانان نسل آينده ! قاطعانه بجنگيد . » و گاهى با سرودن اين اشعار احساساتشان را بر مىانگيختند : « هان اى بنى عبد الدار و اى پشتيبان سپاه در كارزار ! با شمشيرهاى بران [ آنان را ] بزنيد . » « 1 » و همچنين مىگفتند : « اگر به
--> ( 1 ) - ويها بنى عبد الدار ويها حماة الأدبار ضربا بكلّ بتّار .